نوشتار کوتاهی که در پی خواهد آمد از نخستین سیاهمشقهایم در مطبوعات است که در اوایل دههی هفتاد در روزنامهی “جهان اسلام” درج شده بود. باوجود گذشت سالها هنوز هم تاحدودی تازه مینماید و شاید به خواندنش بیارزد.
آيا انسانها را ميشناسند؟
در فيلم زيبايي از برادران تاویانی[1]، مردي آرمانگرا بنام «سان ميكل» پيش از آنكه وارد غوغاي جامعه شود، خروسي داشت كه همدمش به شمار ميآمد. او وقتي با دوستان كم شمار خود به حركت درآمد تا يك انبار آذوقه را در ميان مردم قسمت كند، شكست خورد و باز به آن خروس پناه برد. انسان و جامعه در قالبهاي ذهني وي نگنجيدند و سانميكل ناچار شد براي خرسندي خاطر آزردهاش همان شعر نامفهومي را بخواند كه در كودكي براي نوازش خروسش ميخواند.
وي سرانجام در كشاكش دردناك با واقعيتها خود را كشت، چون دنياي انسانها شگفتانگيزتر، فراختر و ناشناختهتر از آن بود كه در ذهن سادهي خود تصور ميكرد. انسانهاي پيرامون سانميكل مثل انسان عمل ميكردند، نه چون فرشته يا حيوان. ليكن او در اوهام خود انسان را به گونهاي فرض ميكرد كه با هچيك از انسانهاي واقعي مطابقت نداشت. صداقت و حقانيت ترديدناپذير سانميكل نميتواند بر روي حماقت و جهالت هراسناك وي دربارهي انسان پرده كشد. درست است كه انسان در جامعه و تاريخ رشد ميكند، اما اين درست است كه برآمدن و فروخفتن تمدنها، شكلگيري و تحول فرهنگها، پيدايش بحرانها، جنگها آگاهي، پيشرفتها، پسرفتها، همه در پندار و كردار پيچيدهي انسان نهفتهاند.
انسان در هر لحظه اين امكان را دارد- هر چند به دشواري- چونان عنصري نامتعين، غيرقابل پيشبيني، سيال و محدوديتناپذير عمل كند. انسان پيچيدگي شگفت دارد و از ميان همين انسانها، موجودات شگفتانگيزتري نيز سربرميدارند. اينان حريصانه ميكوشند ديگران را در يك قالب خالص بريزند، سليقههايشان را يكي گردانند و انديشههايشان را همچون معادلات سادهي رياضي «همسان و متحد» كنند. آنان به سر انگشت اين تمايل دروني و قدرتطلبانه فرمان ميرانند كه همهي انسانها بايد به صورتي كه «من ميانديشم و خرسند ميشوم. درآيند» اعتقاد به حقانيت مطلق خود چنين گرايش زورمندانه و انسانستيز را تجويز ميكند. حال آنكه با هئچ وسيله و با هئچ دليلي حقانيت مطلق هر فردي از جامعه اثبات كردني نيست.
هر گونه تلاش براي ساختن انسان براساس چهارچوبهاي فرضي اگر متكي بر آگاهي و تجربه باشد نتيجهاي نامشخص دارد و اگر بدون آگاهي باشد جز فاجعه چيزي به بار نميآورد.[2]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] “سان میکله یک خروس داشت” San Michele aveva un gallo بر اساس داستانی از تولستوی 1972
[2] بو قیسا یازی منیم مطبوعاتدا گئدن ایلک جیزماقارلاریمداندیر، اؤز زامانیندا ائله بیر مؤوضوعیا توخونماق ریسک ساییلیردی. بو یازینین عرصهیه گلمهسیندن اوزون زامان اؤتسه ده هله ده کؤهنهلمهیییب. یازی “یول” مجلهسینده چالیشدیغیم ایللر گوندهلیک “جهان اسلام” قزئتینده گئتمیشدیر. واختیله منیم یازیلاریم کیهان گوندهلیینین غضبینه ندن اولموشدور. من ده اونلارین غضبینی “کیهان زمینی و هوایی در عذاب وجدان” باشلییقلی مقالهم ایله جاوابلاندیرمیشدیم. همین جاوابی دا گلهجکده بو دوشرگهده وئرهجهییک.
دیدگاهتان را بنویسید